ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
294
معجم البلدان ( فارسى )
نامبردار ميان بالس و حلب باشد ، كه روستاهايى و ويرانهء ساختمانهائى است ، كه پانزده ميل درازا دارد . اعشى چنين مىسرايد : من ديار بالهضب هضب القليب * فاض ماء الشؤون فيض الغروب اخلفتنى به قتيلة ميعا * دي و كانت للوعد غير كذوب ظبية من ظباء بطن خساف * امّ طفل بالجوّ غير ربيب كنت اوصيتها الّا تطيعى * في قول الوشاة و التخبيب « 1 » خست « 2 » [ خ ] با تاى دو نقطه پايانين : بخشى در سرزمين فارس « 3 » نزديك دريا است . خسراباذ [ خ ] ديهى در دو فرسنگى مرو . خسراهاباذ [ خ ] نام ديهى نامبردار ، شهر مانند در رى است . خسراوية [ خ ى ] ديهى از واسط است . ابن بسام « 4 » در نكوهش حامد چنين مىسرايد : نعم و لأرجعنه صاغرا * الى بيع رمان خسراويه « 5 » و اين همان شهر خسرو شاپور است . خسروجرد « 6 » ( گرد ) [ خ ر ج ] به معنى ساختهء خسرو است زيرا گرد از ريشهء كردن است . نام قصبهء بيهق از كارگزارى نيشابور ميان آنجا و قومس باشد . و اكنون قصبهء بيهق « سابزوار » نام دارد . عمرانى گويد : خسروگرد از كارگزارى اسفراين است و گروهى از پيشوايان از آنجا برخاستهاند و به « بيهق » نسبت دارند مانند 1 - بو بكر پسر حسين « 7 » 2 - شاگرد وى حسين پسر احمد پسر فطيمه « 8 » دادرس خسروگرد و من هر دو را در واژهء بيهق ياد كردم . 3 - بو سليمان داود پسر حسين پسر عقيل پسر سعيد خسروگردى بيهقى « 9 » . او پر حديث بود كه آنها را در خراسان و عراق و حجاز و مصر و شام برشنوده بود . او از ابن راهويه و از نصر پسر [ 442 ] على جهضمى و جز آن دو روايت مىكرد . بو حامد پسر شرقى و بو يوسف يعقوب بن احمد پسر محمد ازهرى خسروگردى و جز آن دو از وى روايت مىكردند . او در خسروگرد به سال 299 يا 300 درگذشت . زادروز او به سال 200 بود . خسروسابور ( شاپور ) [ خ ر ] تودهء مردم آن را خسّابور گويند . ديهى نامبردار نزديك واسط و در پنج فرسنگى آن است كه به انار نيكوى آن نامبردار است . از متأخران بدانجا نسبت دارند : 1 - احمد پسر مبشّر پسر يزيد پسر على مقرى بو العباس واسطى « 10 » . او از ياران صدقه پسر حسين « 11 » پسر وزير واسطى بود و با وى به بغداد آمد و ماندگار شد تا درگذشت . او در بصره از بو اسحاق ابراهيم پسر عطيّه مقرى و از بو الحسن پسر معين صوفى و در واسط از بو الفرج ابن السّوارى ، و از بو الحسين على پسر مبارك شاهد ، و در بغداد از بو الوقت عبد الاول سگزى ، و از نقيب بو جعفر مكّى ، و در كوفه از بو الحسن ابن غبره حارثى و جز ايشان برشنود و نيز از ايشان حديث آورد . دبيثى و جز وى از او برشنودند . زادروز او به سال 525 بود و در بغداد در جمادى دوم 609 درگذشت . 2 - احمد پسر بو الهياج پسر على بو العباس واسطى خسروشاپورى « 12 » او نيز با پير خود صدقه پسر وزير به سال 553 به بغداد آمد و از استادان كه پيش از او در آنجا بودند برشنود . او ادب را بر ابن خشّاب و ابن عصّار و اسماعيل بن جواليقى بياموخت ، و در رباط صدقه پس از مرگ وى به خدمت فقرا گمارده شد . او مردى درستكار بود و در ذيقعده 579 درگذشت و در همان رباط كنار پير خود صدقه به خاك سپرده شد . خسروشاذ فيروز [ خ ر ] خورهاى در حلوان است كه پنج تسوج دارد و آن را استان خسروشاذ فيروز گويند .
--> ( 1 ) . از سرزمين تپهها ، تپهء قليب . . . آهوانى از درهء « خساف » . . . به او توصيه كرده بودم كه سخن چينان و نوميد كنندگان را نپذيرد . بيت اول اين قطعه در چ ع ج 4 ص 976 س 22 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . « خست منارهسى » به معنى برج خست نام جايگاهى كنار مسير جيحون به طرف درياى ارال در آسياى ميانه است ( لسترنج ص 486 ) . ( 3 ) . شايد همان خسور - كسور باشد ( لسترنج ص 312 و 437 ) و شايد دو شهر بنام « خشت » امروزين : الف - در فارس ؛ ب - در غور نام از اين ريشه گرفته باشد . ( 4 ) . شايد : اندلسى على بن محمد ( 232 - 302 ) . ( 5 ) . آرى من او را بازمىگردانم تا در خسراويه انار فروشى كند . ( 6 ) . احسن ع 318 ، 351 ترجمه 465 ، 513 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 520 - 521 نزديك سبزوار است ( حدود العالم ) لسترنج ص 417 . ( 7 ) . ش . ش : 205 از مرآت الجنان 3 : 82 ، لباب 1 : 202 ، منتظم 8 : 342 ، كنى و القاب 2 : 102 ، و فيات الاعيان 1 : 75 ، شذرات 3 : 304 ، فوايد البهيه 247 . ( 8 ) . ش . ش : 925 از طبقات اسنوى 1 : 248 ، تحبير 1 : 222 ، طبقات سبكى 4 : 214 . ( 9 ) . ش . ش : 1082 از انساب 199 ، لباب 1 : 443 . ( 10 ) . ش . ش : 371 خسروشاپورى نقل از همين جا . ( 11 ) . ش . ش : 1318 : صدقه پسر بو الحسين ميدانى 608 . ( 12 ) . ش . ش : 528 نقل از همين جا .